محمد بن على ظهيرى سمرقندى

مقدمهء مصحح 34

سندباد نامه ( فارسى )

اختران و سبزه‌زار آسمان راجح آمدى و آشيانه ساختند بر شقّى راسخ و شعبى راسى كه هواى او معتدل و خوش و مرغزار او نزه و دلكش بود . انواع اشجار بر اطراف و اكناف او رسته و اجناس وحوش و طيور در حضيض و بقاع او قرار گرفته . آبهاى صافى از چشمه‌هاى او روان و نسيم شمال در صحراى او بزان . فضاى هواى او از عفونت خالى و مهابط و مصاعد او از خوف صيادان بيرحم منزّه . در فصل ربيع ، كلالهء لاله از قلال جبال و بقاع تلال او چون قنديل عقيقين از صوامع رهابين ، تابان » ص 86 . - توصيف پيل : « روزى صيادان ، پيلى وحشى گرفتند ، ازين سبك‌گامى ، گران‌لجامى ، بادپايى ، رعدآوازى . گفتى كوه بيستون است معلّق بر چهار ستون يا سحابى كه به مجاورت شهابى از اوج هوا به نشيمن خاك آيد . چنان كه هر كه او را در فضاى صحرا ديدى ، گفتى : برآمد نيلگون ابرى ز روى نيلگون دريا * چو رأى عاشقان گردان چو طبع بيدلان شيدا بادحركت ، آتش‌سرعت ، كوه‌پيكر ، سحاب‌منظر ، شهاب‌مخبر ، آهن‌ناخن ، بلارك‌دندان ، ببرخوى ، شيردل ، ابرنهاد ، كوه‌بنياد ، صاعقه‌هيبت ، آتش‌هيئت كه چون آب از بالا به نشيب آمدى و از نشيب چون آتش بر بالا رفتى » ص 41 . - نسيب و تشبيب : اگر نويسندگان اين دوره از مضامين غزلى تقليد كرده‌اند و قطعاتى شعرگونه نوشته و در رشتهء عبارت جاى داده‌اند ، سندبادنامه بىگمان يكى از بهترين نمونه‌هاى آن است . « مردى بود لشكرى پيشه ، معشوقه‌اى داشت موزون و كرشمه‌ناك ، لطيف صورت و چالاك . در حسن چون گل نوبهار و در لطف و ظرافت اعجوبهء روزگار : خريدة لو رأتها الشمس ما طلعت * و لو رآها قضيب البان لم يمش و اين لشكرى را شاگردى بود به چهره ماحى ماهتاب و به جمال ثانى آفتاب . ملك‌سيرتى ، پرىصورتى ، متناسب‌خلقتى . چون ماه و مشترى در قباى ششترى و چون حور و پرى در صورت بشرى » ص 73 - مدح : « سپاس و منّت از ايزد تعالى كه خطّهء اسلام را به جمال عدل و كمال فضل اعدل